دخترانه
گاهی دلم میخواهد مثل قدیم ها دختری باشم با موهای خرمایی،لبانی همیشه خندان و گونه هایی پرازشیطنت و چشمانی که همیشه درشکارلحظات ناب دوست داشتن بود،دختری ریزنقش بااندامی شاید یکدست وبامزه،با ناخن هایی کودکانه،که فریاد از کودکی درون میکرد،ذهنی جستجوگر و شایدکنجکاو درمقابل رفتار ادم ها وپیش بینی شخصیت های پیش رو،قوی درمقابل انتقادها ونگاه ها،شاد و بی پروا،فعال،پرارتباط بااطرافیان ،جسور و شجاع نه فقط در مقابل چیزهای به ظاهرترسناکی که همه دختران از ان میترسند،نه،جسور در مقابل هرانچه قراراست ارامش روح و جانش را بهم بریزد،یاداتاقک کوچه کنارپنجره ام افتادم،اتاقکی نقلی با سه پنجره بررگ که به سمت کوچه مشرف بود و تمام حال خوب دوران نوجوانی و تجرد مرا رقم زد تاصحبت های مهم شروع وانتخاب همراه زندگی ام،یادش بخیر هرزمانی حال ادم هاباهم فرق میکند یادم هست هرزمان که بارانمیبارید شب و روزش فرقی نداش ولی دستان خود راازپنجره بیرون میبردم ودعامیکردم،چقدرحال باورهایم خوب بود،چقدر پخش نوا های مختلف درفضای اتاقم برایم مهم بود،سجاده همیشه پهن گوشه اتاق هرگز نمیگذاشت که مبادا اندکی حال جوانی اتاقم بهم بریزد وهمیشه خوبه خوب بوددرد و دلی متفاوت
نوشته شده در سه شنبه هفتم دی ۱۳۹۵ساعت 12:5 توسط مهلا|
حاشیه هایی از زندگی یک زن...
ما را در سایت حاشیه هایی از زندگی یک زن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:18