زن بودن
شاید در این روزهایی که درحال سپری ان هستم کم کم نزدیک سی سالگی میشوم و هرروزم متفاوت ترازدیروز،درون خودم متوجه تغییراتی میشوم که شایدبرای خودم هم جذاب بنظرنرسد،چقدر برای یک زن پذیرش این تغییرات سخت بنظرمیرسد،شایدحس میکند خیلی زود داره بزرگ میشه و دیگه باید یکم معقول تر زندگی خودش روبسازه ویاشاید مجبور به انجام کارهاییست که قبلا بایک کلمه نمیخواهم ازانجامش سربازمیزد ولی سال به سال که میگذرد و سن زندگی و خودت بالامیرود انگار دلهره ای تمام وجودت رامیگیرد که نه اینحا این کارا نباید و یا بایدمیکردی ویاامروز ودیروز این حرف را کاش میگفتم ویانمیگفتم،جسارتت کم میشود و حیا درتوبیشتر،گاه محبوری سکوت کنی و شایدبهتربگویم یادمیگیری سازش ومدارا بهترین گزینه است برای ارامشت،امروزه روزهرچه زمان میگذرد ومیفهمم زن بودن چه کاربس دشواریست نه شایداینطوربهترباشد زن و مادر و همسر ودختر خوب بودن بسی دشواراستبرچسبها: زن, سی, سالگی
نوشته شده در شنبه چهارم دی ۱۳۹۵ساعت 0:23 توسط مهلا|
حاشیه هایی از زندگی یک زن...
ما را در سایت حاشیه هایی از زندگی یک زن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 10:18